سلام بعداز مدنی من اومدم
ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳  کلمات کلیدی:


 
علت عرب نشدن ایرانیان
ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٦  کلمات کلیدی: علت عرب نشدن ایرانیان
زبان فارسی عامل اصلی هویت ایرانی است
 
ایران- همشهری آنلاین:
زبان فارسی مهمترین عنصر هویتی ما ایرانیان است، چون هر عنصر دیگری که بخواهد خود را به عنوان یک عنصر مهم معرفی کند، ‌باید از طریق این زبان کارش را انجام دهد.

به گزارش همشهری آنلاین دکتر اصغر دادبه، استاد و ادب پژوه نامی این مطلب را در نشست بررسی کتاب «چالش میان فارسی و عربی» تالیف دکتر آذرتاش آذرنوش که عصر چهارشنبه، 18 اردیبهشت در سرای اهل قلم نمایشگاه برگزار شد، بیان کرد.[تازه‌ترین کتاب دکتر آذرتاش آذرنوش منتشر شد]

وی درباره تعریف و ویژگی‌هایی که برای هویت قائل است گفت: «هویت سه ضلع دارد که عبارت است از: تاریخ و ادب، اسطوره عامه و فلسفه که این ضلع زمانی نقش هویت ملی را به خود می‌گیرد که با زبان ملی نیز نوشته شود. مثلا اسطوره عامه زمانی ملی و ایرانی می‌شود که به فارسی نوشته شود. در غیر این‌صورت برای ایفای نقش هویتی دچار اشکال است.»

وی در پاسخ به این سوال که دکتر ذبیح الله صفا زبان فارسی و نهاد شاهنشاهی را نماد هویت ایرانی می‌داند و شهید مطهری معتقد است که ایرانی و اسلامی بودن نماد ایرانیت است و حمید احمدی؛ زبان فارسی، حقوق و قوانین ایرانی، میراث فرهنگی و تاریخی را نماد ایرانیت می‌داند، در این صورت آیا زبان فارسی در بستر هویت‌ساز ایرانی نقش فعال دارد یا خیر، گفت: «با همه ارادتی که به شهید مطهری دارم به دلایلی که می‌گویم زبان فارسی، بنیاد هویت ماست و ایران یعنی فارسی و اگر این موضوع از دست برود چیزی باقی نمی‌ماند.»

وی گفت: «در روزگاری که دستگاه‌های ارتباط جمعی نقش‌های امروز را ایفا نمی‌کردند بدون شک اسلامیت و تشیع مرکز بوده است. شاه اسماعیل به خاطر فارسی صحبت کردن عثمانی‌ها و دین مشترک با آنها؛ شیعه را با هوشمندی انتخاب کرد. عربی و فارسی مثل هر زبان دیگری داد و ستدهای خود را داشته و مستشرقین صد سال قبل، کلمات فارسی قرآن را استخراج کردند. بسیاری از واژگان عربی که وارد زبان فارسی شده اند در تلفظ دچار دگرگونی شده اند. در واقع می‌توان گفت که ما میان دو قرن سکوت؛ نه حکومت ملی داشتیم و نه زبان ملی و دستگاه‌هایی که زبان را ثبت و ضبط کند هم وجود نداشت. از زمانی که حکومت ملی شد دشمنی‌ها نیز آغاز شد.»

در این نشست که با حضور کامران فانی، مجدالدین کیوانی، عسگر بهرامی و فرزانه و مولف کتاب تشکیل شد، دکتر آذرتاش آذرنوش، نویسنده کتاب چالش‌های میان زبان فارسی و عربی در پاسخ به این پرسش که کتاب با چه انگیزه ای نگارش شده، آیا می‌خواسته مرثیه‌ای بر مهجوریت زبان فارسی باشد یا بیانگر قدرت زبان عربی، گفت:«من موافق این نیستم که گفته شود عربی چیره شده است. زبان فارسی از قرون دور وجود فعال و پویایی داشته و درباره این پویایی؛ کسی صحبت نکرده است. من به قول عرب‌ها در این کتاب به دنبال سرچشمه‌های نخستین تحولات زبان فارسی پس از ساسانیان هستم و باید با اشاره به کتاب دو قرن سکوت مرحوم زرین کوب گفت که دو سه قرن سکوت دراین باره وجود داشته است.»
 
دکتر آذرنوش که پیش از این نیز فرهنگ عربی فارسی را از سوی نشر نی به بازار کتاب عرضه کرده و پژوهش های فراوانی درزمینه زبان عربی و قرآن انجام داده است [ترجمه‌های قرآن درگفت وگو با دکتر آذرنوش] در ادامه گفت:« برای انجام این کار مشکلات زیادی وجود دارد که از آن جمله؛ منابع است. بسیاری از منابع متعصابانه نوشته شده و برخی از آنها نیز به درخواست حاکمان و خلفا نوشته شده است اما آنچه در این میان گمنام مانده است زبان فارسی است.»
 
دکتر آذرنوش در ادامه جلسه و در پاسخ به این سوال که  تاکید کتاب بر این موضوع که حاکمان عرب پس از تسلط بر شهرهای ایران شروع به یادگیری زبان فارسی کردند و این درحالی است که برخی منابع حکایت از آن دارند که عرب‌ها با زور شمشیر زبان خود را بر سرزمین ایران مسلط کردند و مردم را وادار به صحبت کردن به این زبان می‌کردند؛ گفت:« عربها برای عربی یاد دادن به ایران نیامدند و حتی نیامدند که ما را مسلمان کنند. آنها حتی ایرانیان را تشویق می‌کردند که مسلمان نشوند تا بتوانند از آنها جزیه بگیرند. عربها لهجه‌های متفاوتی داشتند و ما اسناد زیادی داریم که نشان می‌دهد حاکمان عرب پس از ورود به ایران فارسی آموخته‌اند و حتی با غلامان خود فارسی حرف می‌زدند.»
 
وی در ادامه گفت: «زبان عربی به شیوه ایرانی، زبان غیرقابل فهمی بود و البته برخی شعرا و دانشمندان آن زمان به این زبان صحبت کرده‌اند که این زبان به ادبیات ما سایه افکند و در دوره‌ای زبان فارسی را غنی کرد امادر دوره‌ای هم به آن ضربه زد.»
 
 
دکتر مجدالدین کیوانی دیگر شرکت‌کننده در جلسه نیز درخصوص رابطه میان زبان و هویت گفت:«فارسی یکی از مولفه‌های تاثیرگذار هویت ماست. حرف‌های زیادی در تقویت یا تضعیف این موضوع گفته شده است. هرگاه ملیت ایران مطرح بوده برای عرض‌اندام به زبان فارسی اشاره شده به همین دلیل عربها هم در برابرش مقاومت کرده‌اند. اما غیر از تاثیر زبان بر موضوع هویت، عوامل دیگری نیز در ساخت هویت آدمی نقش داشته که از آن جمله می‌توان به جغرافیا نیز اشاره داشت. در ایران موقعیت جغرافیایی و عامل ناسیونالیستی به داد مردم این سرزمین رسید.»
 
وی در توضیح این مطلب گفت:«اعراب به خاورمیانه و شمال آفریقا حمله کردند و متصرفاتی داشته‌اند. سوریه فعلی و لبنان اقوام مختلفی بوده‌اند و حتی مصر هم سرزمین کاملا مستقلی بود و ملیت و زبان خودشان را داشتند. اما عرب‌ها توانستند دنیای عرب را از شمال آفریقا تا عربستان و مرزهای سرزمین ما توسعه دهند. با این حال زبان فارسی همواره به عنوان عنصر هویت ساز ما حفظ شده که قطعا بخشی از این موضوع به حس ناسیونالیستی ایرانی‌ها برمی‌گردد.»

کامران فانی از شیوه تالیف و ساختار کتاب دکتر آذرنوش تمجید کرد و گفت:« در این کتاب برخلاف بسیاری نوشته‌هایی که درباره تاریخ اعراب و ایران موجود است؛ هیچ داوری صورت نگرفته است و نویسنده؛ بی‌طرف مباحث را مطرح می‌کند و درنهایت نیز داوری به خواننده سپرده می‌شود.»

فانی درباره علت عربی نشدن؛ مردم ایران گفت: «عربها از اسپانیا تا کوههای زاگرس را عربی کردند و در این میان معجزه‌ای رخ داد که ما زبان و هویت فارسی خود را حفظ کردیم. آنچه ما را حفظ کرد خاطره قومی بود و آیین‌ها و جشنهایی که همچنان در این سرزمین وجود داشت. مصری‌ها زمانی که اعراب به آنها حمل کردند خاطره قومی نداشتند و بسیاری از جشن‌هایشان ازبین رفته بود حال آنکه جشن‌های سده با واژگان فارسی همراه بود و این موضوع باعث حفظ زبان فارسی شد. این موضوع آنقدر ادامه یافت که بالاخره در زمان سامانیان به‌بار نشست.»
 
او در ارتباط با موضوع خط نیز گفت:«خط، عنصر محافظه کارانه‌ای است و تنها می‌تواند زبان قدیم را زنده نگه دارد. ما مخترع خط نبودیم. خط در پیوند فرهنگی میان کشورهای مختلف ارزش‌های مشترک خود را نیز حفظ کرده است. البته بخش مهم خط فارسی حاصل تلاش ایرانی‌هاست و در کنار زبان فارسی مشخصه اصلی هویت ایرانی را حفظ کرده است.»
 
در ادامه جلسه عسگر بهرامی، دیگر شرکت‌کننده جلسه گفت: «تعدد فهرست منابع در کتاب دکتر آذرنوش حیرت‌انگیز است و وی برای نگارش کتاب؛ تمامی آنها را خوانده است. به اعتقاد من نگارش این کتاب؛ آغاز نگاه جدیدی به چالش‌های زبان عربی و فارسی است.»
 
او گفت:«بیهقی رساله کوچکی دارد که کمتر به آن توجه شده است. وی در دربار غزنویان بوده و طی دستوری موظف به جایگزینی برخی واژگان عربی در زبان فارسی می‌شود. به این ترتیب فهرستی تهیه شد و برخی واژه‌های عربی بجای فارسی مورد استفاده قرار گرفت. برای مثال بیاض به جای کاغذ نانوشته، سواد به جای کاغذ نوشته انقباض به جای کلمه خویشتن کشیدن و ... قرار گرفت.»
 
وی همچنین افزود:«چالش این دو زبان از قرن چهارم آغاز شده است. در واقع پیش از این عربی تنها واژگانی بود که در زمینه‌های فلسفی و علمی مورد استفاده قرار می‌گرفت اما با ملی شدن حکومت و عرض‌اندام زبان فارسی، از بالا فشارهایی وارد می‌شده تا واژگانی جایگزین واژه‌های فارسی شود.»

دکتر فرزانه نیز در اهمیت این کتاب گفت:«این کتاب صفحه به صفحه و سطر به سطر باید با دقت خوانده شود. هر صفحه انبوهی اطلاعات دارد. آشکارا مشخص است که مولف برای نوشتن این کتاب تمامی کتاب‌هایی که در فهرست پایانی آمده است را مطالعه کرده است.»
 
وی گفت:«کتاب دکتر آذرنوش کتابی علمی است که با استفاده از منابع علمی نوشته شده که این موضوع می‌تواند قابل اهمیت باشد. هر کسی که کتاب را مطالعه می‌کند در هر سطر با جندین ماخذ مواجه می‌شود که می‌تواند راهگشای خوبی برای دانشجویان باشد. جای جای این کتاب همراه با نثر مسجع است و عبارات با عبارت‌های تاریخی همراه است. آنچه بصورت فهرست در پایان آمده به نوعی می‌تواند روش تحقیق باشد. پیشنهاد من برای این کتاب آن است که با توجه به فشردگی آن و حجم منابع، آن را به چندین کتاب تقسم کرد و به عنوان کتاب درسی در اختیار دانشجویان قرار داد.»
 
وی همچنین افزود: «آذرنوش در این کتاب به عنوان یک بی‌طرف با استناد به منابع بی‌نظیر قضاوت کرده است.»
 
فرزانه گفت:« آنچه در این کتاب جالب است، این است که نویسنده از ابتدا می‌دانسته چه موضوعی را مورد نگارش قرار می‌دهد و در فصل‌های ابتدایی برخی توضیحات را به فصول بعدی ارجاع داده و حتی در فصول پایانی کتاب دوباره به فصل‌های نخستین آن توجه داشته است.»
 
در پایان این جلسه دکتر آذرنوش در توضیح این موضوع که برخی محققان ترجمه به عربی را عامل حفظ فرهنگ ایرانی دانسته‌اند حال آنکه وی در کتاب خود از نویسندگانی از این دست گله‌مندی کرده است، گفت:«ما متاسفانه گاه سه یا چهار قرن را در یک قرن می‌بینیم و آنچه در قرن نخست اتفاق افتاده است را در قرن‌های دیگر هم تعمیم می‌دهیم. ما هنوز نمی‌دانیم که زبان دری چگونه وارد ایران شده است. در قرن اول شخصی به نام زرتشت دستور می‌دهد که کتاب نجوم را به عربی ترجمه کنند تا برای آیندگان باقی بماند. این اتفاق را نباید برای قرون بعدی نیز درنظر گرفت. در یک دوره‌ای برخی علما و شعرای ایرانی افتخار می‌کردند که به زبان عربی می‌نویسند و حتی از این بابت خدا را شکر می‌کردند.»
 
وی در پایان گفت:«سعی کردم هرگز کم‌کاری نکنم و موضوع کتاب را سرسری نگیرم. من؛ کتاب را هرگز به خود آسان نگرفتم و امیدوارم که دانشجویان رشته عربی و فارسی با نگاه تازه‌ای به این رشته‌های درسی بپردازند و همانطور که دوستان گفتند این کتاب؛ پایان راه نیست و تازه شناخت چالش‌های زبان عربی و فارسی شروع شده است.»

در ابتدای این جلسه که با یک ربع تاخیر آغاز شد؛ «زهرا حاج محمدی»، مجری و تمهید کننده این جلسه با ارائه توضیحی درباره کتاب چالش‌های موجود میان زبان فارسی و عربی گفت:«کتاب چالش میان عربی و فارسی به قلم دکتر آذرنوش؛ خواننده را با چند بستر و لایه متعدد مواجه می‌کند. این کتاب از یک سو روایتگر تاریخ حمله اعراب به ایران و ستیزهای میان حاکمان عرب با ایرانیان در شهرهای مختلف کشورمان است لذا به نوعی این کتاب دارای مستندات تاریخی متعددی از این دوره است. در لایه‌ای دیگر، بسیاری روایت‌های تاریخی و سیاسی مانند روایت سپید جامگان، بابک خرمدین، ابومسلم، و قیام مازیار در کنار نگاهی به زندگی و ماجراهای شخصیت های مختلف سیاسی و فرهنگی درج شده است. موضوع زبان فارسی و عربی و چگونگی ارتباط میان این دو که مهمترین لایه کتاب است و چهارم موضوع شکل‌گیری بینادهای ترجمه در ایران و موضوع خط فارسی در یک دوره چهارصدساله از زمان سلمان فارسی تا شعر آهوی کوهی از ابوحفص سغدی موضوع کتاب است.»

 


 
چه کنیم تا دیگران به ما اعتماد کنند؟
ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: چه کنیم تا دیگران به ما اعتماد کنند؟

اعتماد و احساس امنیت پیدا کردن فرد امین و مورد اطمینان چه در روابط نزدیک و چه در روابط دور یا رسمی ، کار ساده ای به نظر نمی رسد. انسانها دوست دارند دوستان قابل اعتمادی داشته باشند. دوستانی که بتوانند در روزهای سخت زندگی به آنها تکیه کنند. اعتماد و اطمینان دو واژه ای است که به ظاهر ، ساده می آید اما در اصل جای تعمق بسیار دارد. وقتی به فردی اعتماد می کنید و حرف دلتان را می زنید و سپس آن را از دهان دیگری می شنوید ؟ چه احساسی به شما دست می دهد؟ مطمئناً احساس خوشایندی نیست. شهروندان ما تا چه میزان به هم اطمینان دارند؟ در یک خانواده ، افراد آن خانواده تا چه حد مورد اعتماد هم هستند؟ اعتماد افراد خانواده به هم ، یکی از ارکان بهداشت روانی است. وقتی نوجوان یا جوان در خانواده خود فرد مطمئنی پیدا نمی کند تا با او روابط نزدیک و صمیمی داشته باشد ناخودآگاه از خانواده دور شده و به دامن دوستان و بیگانگان کشیده می شود و در این میان اگر به تور افراد ناباب بخورد آسیب های جبران ناپذیری خواهد دید. اما فردی که با افراد خانواده اش روابط دوستانه دارد و حمایت عاطفی می شود از آسیب های اجتماعی در امان می ماند. چه کنیم تا فردی مورد اطمینان باشیم ؟ گذشته ی یک فرد بهترین مدرک برای پاسخگویی به این پرسش است. همه ی ما در شرایط امتحان یا آزمون قرار می گیریم. همه ما به نوعی به یکدیگر امتحان پس می دهیم. کسانی معتمدند که از چنین آزمونهایی سربلند بیرون آمده باشند. شما مسلماً به کسانی اعتماد می کنید که قبلاً هم به آنها اعتماد کرده اید. با کسانی درددل می کنید که قبلاً به نوعی از آنها واکنش مثبت دریافت کرده اید. از مغازه هایی خرید می کنید که به کیفیت جنس و بهای آن تا حدی اطمینان دارید. از مسیری رفت و آمد می کنید که تا حدودی امن تر از مسیرهای دیگر به نظر می رسد. از رستورانی غذا تهیه می کنید که به سلامت آن اطمینان بیشتری داشته باشید. فرزندانتان را در مدرسه ای ثبت نام می کنید که لااقل از چند نفر تعریف آن را شنیده باشید. مسلماً همین فاکتورها در انتخاب افرادی که می خواهید به آنها اطمینان کنید، دخیلند. به چه کسانی باید اعتماد کرد؟ زمانی که می خواهید در مورد کسی تحقیق کنید یا درباره امری پرس و جو کنید یا درباره مسئله ای با کسی مشورت کنید مسلماً به سراغ افراد معتمد می روید. مردم نیز برای این کار ، افراد معتمد را به شما معرفی می کنند. این گروه از اشخاص ، افرادی هستند که مردم عموماً تحت عنوان « آدم خوب» از آنها یاد می کنند. اما "خوب بودن" خود نیازمند تعریفی است. همه ی افرادِ به اصطلاح "خوب" ، لایق شور و مشورت یا کمک طلبی نیستند. از بین افراد آنانی شایسته این امرند که داناتر و مدبرتر باشند. هر چند گروهی از افراد ، مهربان و با گذشتند و شما را به خوبی می پذیرند، به سخنانتان گوش می دهند، و با شما همدلی می کنند ، اما از دانش و دانایی و تدبیر دورند و عملاً نمی توانند برای شما کاری انجام دهند، پس در بین افراد معتمد ، مدبرترین و داناترین آنها را برگزینید. به دیگران اعتماد کنید تا آنها نیز به شما اعتماد کنند اصولاً هر خصلتی را با کمی تلقین و دادن واکنش مناسب ، می توان در شخص ایجاد کرد. وقتی به کسی می گویید: «چون به تو اطمینان دارم...» فرد ناخودآگاه از خود انتظار یک فرد مطمئن را دارد مگر آن که از لحاظ شخصیتی آدم بی وجدانی باشد. اعتماد متقابل یکی از رموز روابط صمیمی و صادقانه است. اگر در مقابل اعتماد دیگری نسبت به او بی اعتماد شوید قدر مسلم کم کم اعتماد او نیز نسبت به شما کمرنگ خواهد شد. مردم دوست دارند در مقابل کنش های مثبتشان نسبت به دیگران واکنش های مثبت دریافت کنند. مردم از این که مورد اعتماد کسی قرار بگیرند به خود می بالند. از این که شما آنها را به دیگری ترجیح داده اید و محرم اسرارتان نموده اید احساس غرور می کنند، پس با انتقال احساس مثبت به دیگران همین احساس را از سوی آنها دریافت دارید. این احساس هر چقدر صادقانه تر باشد همانقدر قویتر و ارضا کننده تر است. اصولاً همه مردم از شنیدن سخنانی که بوی تناقض یا ناراستی بدهد می پرهیزند، چون این گونه سخنان احساس ناخوشایندی را به وجود می آورد و مردم خود آنقدر درگیر و گرفتار معضلات زندگی هستند که جایی برای اضافه بار این گونه سخنان نداشته باشند. رابطه اعتماد و احساس امنیت احساس امنیت عبارت است از احساس آزادی نسبی از خطر. این احساس وضع خوشایندی را ایجاد می کند و فرد در آن دارای آرامش جسمی و روحی است. ایمنی از عواطف و احساسات زیربنایی و حیاتی برای تأمین بهداشت روانی است. افراد ناامن، نامتعادلند. شخصی که دائماً احساس عدم امنیت، ترس و خطر از بیرون و درون خود می کند، نمی تواند انسان سالمی باشد. او با پرخاشگری یا اضطراب واکنش نشان داده و در دنیای ذهنی خود مدام در حال دفع کردن خطرات احتمالی است. روابط توأم با اعتماد، احساس امنیت را بالا می برد اما تأثیری که احساس ناامنی بر انسان دارد ایجاد حالت تنش و بر انگیختگی و عدم تعادل است. بعضی از روان شناسان معتقدند که احساس ناامنی یک احساس خالص، مجرد و محدود نیست، بلکه احساس پیچیده ای است که باید به عنوان یکی از صفات اصلی کل شخصیت انسان محسوب گردد. "آبراهام مَزلو" روان شناس انسان گرا از اولین کسانی بود که در این زمینه نظرات اساسی ارائه داده و چهارده نشانه برای این احساس برشمرد که عبارت اند از: 1- احساس طرد شدن، مورد عشق و علاقه دیگران نبودن 2- احساس تنهایی 3- احساس این که دائماً در معرض خطر قرار دارد 4- ادراک دنیا به عنوان مکانی تاریک، خصمانه و خطرناک 5- دیدن دیگران به عنوان افرادی بد، شیطانی و خودخواه 6- احساس عدم اعتماد، حسادت و بخل 7- بدبینی 8- گرایش به ناخشنودی و نارضایتی از خود و محیط 9- احساس تنش، فشار و کشمکش درونی توأم با خستگی و بی حوصلگی، ناراحتی، کابوس و بی ارادگی 10- گرایش به عیب جویی زیاد نسبت به خود 11- احساس گناه و شرمندگی 12- اختلال در پذیرش خود، نیاز به قدرت و مقام اجتماعی، جاه طلبی، پیشرفت و پرخاشگری یا بالعکس احساس خودآزاری، وابستگی به دیگران، احساس بیچارگی و درماندگی و تسلیم در برابر ناملایمات 13- میل دائمی و شدید برای یافتن امنیت به صورت هدف های مکرر و متغیر و کاذب 14- خودخواهی، خودمداری و فردگرایی و اشتغالات ذهنی شدید و مستمر. همانند سازی و احساس ایمنی خانواده شرایط همانند سازی سالم را برای کودک فراهم می سازد. اولین تجربه مهم کودک در این زمینه معمولاً با مادر است. ولی با گذشت زمان ، کودک با افراد دیگر خانواده نیز مرتبط می شود و روابط عاطفی و اجتماعی او گسترش می یابد. در خانواده های سنتی محدوده ارتباط طفل ، وسیع تر و تنوع همانند سازی او بیشتر است. بنابراین اگر کودک نتواند با پدر و مادر ارتباط برقرار کند غالباً با دیگر اعضای خانواده مرتبط می شود و بسیاری از نیازهای خود را برآورده می کند ؛ اما در شهرهای بزرگ که خانواده به صورت هسته ای است پدر و مادر بار سنگین تری را به دوش می کشند و کودکان از روابط عاطفی متنوع محرومند. این خود سبب ایجاد احساس ناامنی در آنها می گردد. رابطه احساس امنیت و محیط بیرون از خانواده محیط کوچه، محله، شهر و مدرسه نیز در تشدید احساس ایمنی یا ناامنی بسیار مؤثر است. ممکن است این شرایط مانند فضای خانواده تأثیرات خیلی عمیق و وسیع نداشته باشد، زیرا کودک معمولاً کمتر در معرض تأثیر آنها قرار می گیرد. لیکن به هر حال پژوهش های مختلف نشان داده که شرایط اجتماعی افراد مثبت باشد خصوصیات مثبت آنها را تقویت می کند و اگر منفی باشد صفات و واکنش های منفی آنها را بر می انگیزد. مدرسه نیز اگر فضای مناسبی نداشته باشد بر خودپنداری کودک اثر منفی داشته و احساس حقارت و ناامنی را در او تشدید می کند. اگر کودکی به طور مداوم به علل مختلفی اعم از عدم توجه والدین یا اولیای مدرسه در کوچه، محله یا مدرسه مورد ایذا و آزار، تحقیر و تهدید قرار گیرد به احتمال قوی دچار احساس اضطراب و ناامنی گشته یا درونگرا و تخیلی می شود. گاه نیز این احساس ناامنی را با پرخاشگری جبران می کند. در اثر پرورش در این گونه محیط ها بسیاری از کودکان بزهکار، دزد، قاتل، منحرف، بیمار روانی یا معتاد می شوند؛ زیرا لطمات شدیدی که به شخصیت آنها وارد آمده آنها را حقیر و ناایمن کرده، در نتیجه با ناسازگاری با دنیای ناامن و نامهربان مقابله می کنند


 
مدیریت پرخاشگری
ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: مدیریت پرخاشگری

اولین گام به منظور اداره و کنترل خشم این است که باور کنید می‌توانید این کار را انجام دهید. با اینکه همه ما خشم را در زندگی روزمره خود داریم، ولی سعی می‌کنیم آن را با شیوه‌ای سازنده ابراز کنیم.
برخی افراد تا زمانی که فشار ناکامی و خشم درونی ، زندگی روزانه آنان را طاقت فرسا نکرده است، خشم را در خود نگه می‌دارند. برخی دیگر ظاهرا در عصبی شدن ، فریاد کشیدن ، زدن و پرتاب کردن و در کل رفتارهایی که قلبها را می‌شکند، به اموال آسیب می‌رساند و گاهی بدتر از این اعمال ، متخصص و خبره هستند.
کدام؟ کنترل یا حذف پرخاشگری؟ خشم مخرب از لحاظ فردی و اجتماعی به ما آسیب می‌زند. اداره و کنترل خشم لزوما به معنی ابراز کمتر خشم نیست، بلکه به معنی فراگیری شیوه‌ای از ابراز خشم است که برای ما و کسانی که پیرامون ما هستند، مفید باشد. هرچند ممکن است تصور ابراز خشم به شیوه‌ای سازنده ، تازه و غریب به نظر رسد، ولی باید گفت که چنین امری ممکن است.
برای مثال ، برخی افراد وقتی درباره خشم خود می‌نویسند، یا آن را نقاشی می‌کنند، با دوستان و یا اعضای خانواده صحبت می‌کنند، قدم می‌زنند، ورزش می‌کنند و یا آمیزه‌ای از این رفتارها و سایر فعالیتها را انجام می‌دهند، به آرامش دست می‌یابند. تشخیص خشم نخست نشانه‌های اولیه و هشدار دهنده خشم بروز می‌کند. بیشتر ما انسانها از نشانه‌ها و سرنخ‌های موقعیتی ، بدنی و شناختی که بر پاسخهای خشم ما مقدم هستند، ناآگاه هستیم. آگاهی از این نشانه‌ها گامی بسیار اساسی در اداره خشم می‌باشد، زیرا این آگاهی خواهد توانست قبل از آنکه کنترل خشم دشوار شود، وقت زیادی را برای مداخله در اختیار ما قرار دهد. کنترل اولیه پرخاشگری برای کنترل اولیه توجه زیادی به حالات زیر بکنید: موقعیت‌هایی ( افراد و مکانهایی ) که شما را خشمگین می‌کنند.
تغییرات بدنی که قبل و در حین خشم شما رخ می‌دهند. برای مثال ، افزایش ضربان قلب ، احساس فشار در سر ، احساس داغ شدن ، مشت شدن دستها ، دندان به هم فشردن ، احساس گرفتگی و سفتی عضله در ناحیه شکم ، سینه و غیره
. نشانه‌های شناختی یعنی افکاری که شما درباره گذشته ، حال و آینده دارید و قبل از احساسات خشم و ناکامی پیدا می‌شود. داشتن فهرستی از این نشانه‌ها در مدیریت خشم بسیار مفید است. یک نفر ممکن است قبل از خشمگین شدن فکر کند که دیگران به او و حرفهایش توجهی نمی‌کنند. دیگری فکر کند، دیگران قصد توهین یا بی‌توجهی عمدی را دارند و پدری فکر کند که آینده فرزند او با این کارهایش تباه خواهد شد. همین شناسایی علائم هشدار دهنده ، موجب کاهش شدت ، مدت و یا فراوانی خشم شما می‌شود
. مهار خشم با وقفه اندازی حال که شما نشانه‌ها و سرنخهای خشم خود را شناخته‌اید، هرگاه متوجه این علائم شدید، مکثی کنید و نفس عمیقی بکشید. یک وقفه چند ثانیه‌ای و نفس عمیق می‌تواند اثر پایداری بر شما بگذارد. خشمی که احساس می‌کنید، آنچه که به خود می‌گویید و آنچه در اثر این خشم انجام خواهید داد، تحت تاثیر این وقفه شما قرار خواهد گرفت. تغییر اندیشه خشم آمیز شیوه اندیشه ما با شیوه احساس ما مرتبط است
. برخی اندیشه‌ها ما را مستعد خشم و ناکامی می‌کنند. شیوه‌های رایجی که مردم قبل از بروز خشم آن را بکار می‌گیرند، عبارتند از: توقف کردن روی مساله مشکل آفرین ، تمرکز روی جنبه‌های منفی ، ناچیز شمردن وجوه مثبت ، انتظار داشتن کمال از خود و دیگران ، نتایج دلخواهی گرفتن ، داشتن نگرش انعطاف ناپذیر و تفکر دو قطبی ( خوب _ بد ، سیاه _ سفید ).
شیوه‌های درمانی که می‌توانند به ما کمک کنند، عبارتند از:
از چشم دیگران به موقعیت و مشکل نگریستن ، تامل در باب آنچه مایلید انجام دهید، تامل درباره پیامدهای احتمالی اعمال خود ، قبول این نکته که همه خطاپذیرند و جستجوی شیوه‌هایی که به کمک آنها می‌توان یک موقعیت مشکل‌زا را به نحو مثبت کنترل و اداره کرد. ایجاد بینش و آگاهی نسبت به توان کنترل خود هرگاه متوجه شدید که توانسته‌اید با یک موقعیت برانگیزنده خشم به خوبی مقابله کنید، یا خشم خود را به شیوه مناسب ابراز دارید، از خود بپرسید چگونه من آن را انجام دادم؟ هر فردی نوعی توان و استعداد برای کنترل خشم دارد. توان شما چگونه است؟ روی این مساله بسیار تمرکز و تمرین کنید و آن را تقویت کنید. عفو هدیه‌ای است که شما می‌توانید به خود بدهید. افراد خوب هم می‌توانند تجارب منفی و بد داشته باشند. سو استفاده ، بی اعتنایی ، بی توجهی و تنگ نظری ، همه و همه واقعیتهای جهانی هستند که در آن زندگی می‌کنیم. گاهی اوقات عفو کسانی که موجب درد و رنج ما شده‌اند، غیرقابل تصور است.
هراس ما ممکن است این باشد که گذشت موجب می‌شود، رفتار شخص موجه شمرده شود. چرا من کسی را عفو کنم که موجب خشم یا رنج شدیدی در من شده است؟
پاسخ این است که ما دیگران را به خاطر خودمان می‌بخشیم. وقتی ما کسی را می‌بخشیم، به کنترل او روی چگونگی احساس خود پایان می‌دهیم. ما به خودمان شانس یک زندگی تازه را می‌دهیم، زندگی‌ای که در آن تنفرهای کهنه و مزمن جایی ندارند. بنابراین ، عفو هدیه به دیگران نیست، بلکه هدیه به خودمان است. تنفر وقت و انرژی زیادی می‌گیرد. وقت و نیرویی که تنفر از شما می‌گیرد، می‌تواند به مردم و فعالیتهایی اختصاص یابد که برای شما شادی و رضایت و برای آنها خدمت و محبت به دنبال دارد.
انتخاب عفو برای کنترل خشم به تدریج حاصل می‌شود. شما نباید مادامی که احساس آمادگی در این زمینه نکرده‌اید، آن را انتخاب کنید. اگر موارد کوچک را عفو کنید، به تدریج یاد خواهید گرفت که چگونه خطاهای بزرگ دیگران را عفو کنید. راجع به عفو بزرگان دینی و اجتماعی فکر و تحقیق کنید و از آنها پیروی نمایید. خودتان را بیان کنید. پس از آنکه خشم خود را وارسی کردید و احساس نمودید که خشم شما موجه است، درباره نوع رفتاری که می‌خواهید انجام دهید فکر کنید، صبر کنید و بعد تصمیمی عقلانی بگیرید.
وقتی خشم شما موجه است، صادقانه مشخص کنید که چه احساسی دارید. احساس کینه ، عصبانیت ، نفرت ، انتقام ، لذت یا چیز دیگری. هرچه خود و احساس خود را بیشتر بشناسید، بهتر عمل خواهید کرد. انتخابهای سالم برای پیشگیری از خشم خشم فرصت طلب است و در بدنی که خسته ، فرسوده و بیمار است به آسانی جان می‌گیرد. در نتیجه به منظور اداره و کنترل خشم به خواب منظم ، غذای خوب ، لذت از اوقات فراغت ، تفریح و عبادت و معنویت نیاز دارید.
روان درمانی پرخاشگری اگر کنترل خشم مشکل جدی شماست و با این آموزشها بهبودی نداشتید، ممکن است افسردگی و اضطراب و وسواس زیربنای آن باشد.
انتخاب مناسب و مفید در چنین مواردی مشاوره با روانپزشک ، روان شناس یا پزشک است     لطفا درآخر نظردهید


 
20 روش برای کاهش استرس در زندگی روزانه
ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: 20 روش برای کاهش استرس در زندگی روزانه ، در آخر نظردهید

حتماً تا به‌حال تشخیص داده‌اید که استرس موضوعی شخصی است.

 آنچه برای فردی تحمل‌ناپذیر و طاقت‌فرساست ممکن است برای دیگری موجب موفقیت شود؛ اما فارغ از اینکه چه عاملی استرس را در فرد ایجاد می‌کند، هر کسی می‌تواند یاد بگیرد که این فشار را از خود دور سازد.

 مقاله زیر به 20 روش برای کاهش استرس پردا‌خته  است و سعی می‌کند ما را برای حفظ آرامش و خونسردی در زندگی آماده‌تر سازد. در اینجا راه‌حل‌های غلبه بر ترس و خشم در زندگی روزانه را مرور می‌کنیم.

خودتان سرنوشت را رقم بزنید

یادآوری این نکته به‌خودتان می‌تواند به شما کمک کند که حتی در موقعیت‌های فوق‌العاده استرس‌زا، خونسردی خود را حفظ کنید. سعی نکنید نقش اول نمایشی غم‌انگیز را بازی کنید. وقتی مشکلی استرس‌زا پیش می‌آید به‌خودتان بگویید: دنیا به آخر نرسیده! این کار به شما کمک می‌کند تا بر اوضاع تسلط یابید.

با دیگران به توافق برسید

قبول کنید که شاید همیشه به چیزی که می‌خواهید نرسید؛زیرا این پذیرش استرس را کاهش می‌دهد.

 جسور باشید نه ستیزه‌جو

تفاوت بسیاری بین جسارت و ستیزه‌جویی وجود دارد. با این حال اغلب افراد این دو را با هم اشتباه می‌کنند. برای حفظ جسارت نیازی به بالا بردن صدا یا پررویی نیست تفاوت این دو را از یکدیگر تشخیص دهید و به این ترتیب از استرس خود بکاهید.

 برای خود ارزش قائل شوید

این مهم‌ترین نکته در کنترل استرس است. معنایش این است که یاد بگیرید به دیگران اجازه ندهید که شما را گول بزنند، تهدید کنند. اگر نمی‌دانید که چگونه با این مشکل روبه‌رو شوید از افرادی که آنها را تحسین می‌کنید، کمک بگیرید. دقت کنید که آنها چگونه بر اوضاع تسلط پیدا می‌کنند و به چه نحو با آنچه شما دشوار می‌دانید کنار می‌آیند.

 صادق و درستکار باشید

به‌خصوص در مورد احساسات خود بیاموزید از کاه کوه نسازید. به‌طور مثال اگر با بهترین دوست خود اختلاف‌نظر پیدا کردید کار را به عصبانیت بیش از حد نکشانید.

جمله خونسرد باش را پیش خودتان تکرار کنید

وقتی که احساس ترس یا استرس می‌کنید این جمله را نه با صدای بلندبلکه در ذهن خود تکرار کنید. چندین بار تکرار این جمله به‌آرامی واقعاً به شما کمک می‌کند تا خونسردی خود را حفظ کنید.

 کلمه نه را بر زبان آورید

افرادی که نمی‌توانند به دوستان و خانواده خود «نه» بگویند، کسانی هستند که به سادگی دچار استرس می‌شوند زیرا برای خود فرصت یا شرایط مناسب را فراهم نمی‌کنند. آموختن اینکه چگونه پاسخ منفی بدهید راه بسیار خوبی است برای اینکه به‌خودتان اطمینان
 
ببخشید.

 به‌خود فرصت بیشتری بدهید

مدیریت زمان راه‌حلی ضروری  در بازی استرس است قبل از اینکه هر شغل مهم یا کار بزرگی را بپذیرید، ببینید که چگونه می‌توانید برای زمانی که دراختیار دارید به‌نحو احسن برنامه‌ریزی کنید تا بدون عجله به همه کارهای خود برسید.

استراحت کنید

یکی از عوامل بسیار مهم برای کاهش استرس رسیدن به آرامش است. راه حل اصلی برای رسیدن به آرامش کامل این است که ذهن خود را از هر چیز دیگری خالی کنید.

 تنفس صحیح را فراموش نکنید

وقتی دچار استرس می‌شویم، فراموش نکنیم که به نحو صحیح تنفس کنیم و در چنین حالتی باید نفس‌های عمیق بکشیم تا ضربان قلب شدت نیابد و میزان اکسیژن خون کم نشود و برای نشان دادن عکس‌العمل سریع و مناسب در لحظه‌های استرس‌آمیز، سه نفس عمیق بکشید و سپس وارد عمل شوید.

قبل از درگیر شدن صبر کنید

وقتی که دچار استرس و عصبانیت هستید به‌سادگی کنترل خود را از دست می‌دهید، به همین دلیل قبل از اینکه چیزی بگویید به آرامی تا شماره 10 بشمارید. این کار به شما امکان می‌دهد قبل از حرف زدن فکر کنید و به این ترتیب بر موقعیت استرس‌زا چیره شوید.

به کارهای خود نظم و ترتیب ببخشید

یکی از دلایل اصلی ایجاد استرس، رعایت نکردن نظم و ترتیب است. درصورتی که خاطره بدی در ذهنتان باقی مانده آنها را بنویسید. عادت کنید که هر روز هر کاری را که مجبور به انجام دادن آنها هستید، یادداشت کنید. به این ترتیب آن کارها را فراموش نخواهید کرد.

زمان نگرانی خود را محدود کنید

اوقات نگرانی خود را محدود کنید و این قانون را برای خود بگذارید که به هر شکلی فقط 20 دقیقه فکر کنید اگر بعد از گذشت این مدت هیچ راه‌حلی پیدا نکردید به‌خودتان استراحت دهید و بعداً دوباره به موضوع برگردید.

 صبح‌ها در باره مشکل خود فکر کنید

نگرانی درباره استرس‌هایتان در طول شب بسیار بد است زیرا اولاً شما خیلی خسته‌تر از آن هستید که بتوانید تفکر درستی داشته باشید و ثانیاً این افکار شما را بی‌خواب می‌کند.

تصمیم بگیرید که صبح‌ها مشکل خود را حل کنید.اگر در طول شب خوابتان نمی‌برد نگرانی خود را روی کاغذ بنویسید و ببینید که تا چه اندازه به شما آرامش می‌دهد.

 بیشتر ورزش کنید

ورزش باعث ترشح مسکن‌های طبیعی اندروفین‌ها در بدن می‌شود که شما را سرحال می‌کند و هفته‌ای سه روز ورزش کنید آن هم به‌مدت 20 دقیقه خستگی و اضطراب را از شما دور می‌کند.

  به حرف‌های  دیگران گوش دهید

شاید این حرف عجیب و غریب به‌نظر برسد اما هیچ‌یک از ما به اندازه کافی به حرف‌های دیگران گوش نمی‌کنیم، به همین دلیل همیشه اکثر ما دچار سوءتفاهم می‌شویم. در این حالت خونسردی خود را حفظ می‌کنیم و موقعیت را عاقلانه می‌سنجیم و راه‌حلی مناسب پیدا می‌کنیم.

 به اندازه کافی بخوابید

هر فرد باید 8 ساعت در روز بخوابد. اگر بیشتر یا کمتر از این مقدار بخوابید نه‌تنها نسبت به تأثیرات استرس حساسیت بیشتری از خود نشان می‌دهید بلکه تمام روز دچار تندخویی می‌شوید.

 رژیم غذایی سالمی را در پیش بگیرید

خوردن بیش از حد غذاهایی که قند زیاد و ارزش غذایی اندکی دارند،  باعث می‌شود تا میزان قند موجود در بدن به سرعت افزایش پیدا کند. باید این مقدار قند را کاهش داد و به تعادل درآورد و برای این کار باید مقدار زیادی میوه و سبزی بخوریم.

 به‌مدت 2 دقیقه در برابر وحشت خود مقاومت کنید

اوقاتی هست که کنترل خود را از دست می‌دهید و دچار وحشت می‌شوید. دو دقیقه به‌خودتان فرصت دهید ، نفس عمیق بکشید و سپس پیش خودتان بگویید: من می‌توانم این کار را انجام دهم و اگر هم نتوانستم دنیا به آخر نمی‌رسدو زندگی ادامه دارد.


 
من‌ دیگر عصبانی‌ نمی‌شوم‌!
ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: من‌ دیگر عصبانی‌ نمی‌شوم‌

 - تلاش‌ کنید عصبانیت‌ خود را به‌ تأخیر بیندازید، تأخیر در عصبانی‌ شدن‌ با مسلط شدن‌ بر آن‌ برابراست‌.
2 - هر لحظه‌ که‌ عصبانی‌ شدید، سریع‌ به‌ خاطر آورید که‌ هر کسی‌ از این‌ حق‌ مسلم‌ برخوردار است‌ که‌طبق‌ میل‌ خود رفتار کند. پس‌ به‌ اطرافیان‌ این‌ اجازه‌ را بدهید آن‌ طور که‌ دوست‌ دارند رفتار کنند.
3 - سعی‌ کنید در لحظه‌ عصبانیت‌ در کنار کسانی‌ و یا عزیزی‌ که‌ بیشتر از همه‌ دوستش‌ دارید قراربگیرید تا بتوانید آرامش‌ از دست‌ رفته‌ تان‌ را پیدا کنید.
4 - از توقعات‌ بی‌جایی‌ که‌ نسبت‌ به‌ دیگران‌ دارید، دست‌ بردارید. زیرا به‌ محض‌ از بین‌ رفتن‌ این‌توقعات‌ نابجا، خشم‌ و عصبانیت‌ همیشگی‌ شما از بین‌ خواهد رفت‌.
5 - از تمام‌ مواردی‌ که‌ شما را عصبانی‌ می‌کند، فهرستی‌ تهیه‌ کنید در صورتی‌ که‌ در این‌ کار جدیت‌ به‌خرج‌ دهید به‌ زودی‌ متوجه‌ می‌شوید که‌ این‌ کار بسیار اکراه‌آمیز در نوشتن‌ این‌ وقایع‌ شما را ترغیب‌می‌کند که‌ کمتر خشمگین‌ شوید.
6 - از یک‌ فرد مورد اعتمادتان‌ تقاضا کنید هنگامی‌ که‌ عصبانیت‌ شما را مشاهده‌ می‌کند، آن‌ را ازطریق‌ علایم‌ قراردادی‌ بین‌ خودتان‌ به‌ شما گوشزد کند.
7 - اگر تصمیم‌ گرفته‌اید که‌ با عصبانیت‌ بچه‌هایتان‌ را تربیت‌ کنید سعی‌ کنید یک‌ حالت‌ تصنعی‌ ازعصبانیت‌ داشته‌ باشید تا جسم‌ و روحتان‌ از این‌ خشم‌ آسیب‌ نبیند.
8 - یادتان‌ باشد بچه‌ای‌ که‌ شیطنت‌ نکند، سالم‌ نیست‌، پس‌ عصبانی‌ شدن‌ شما نسبت‌ به‌ این‌ موضوع‌فایده‌ای‌ ندارد. و بهتر است‌ با طبیعت‌ بچه‌ها کنار بیایید.
9 - در ترافیک‌های‌ طولانی‌، سعی‌ کنید به‌ جای‌ عصبانی‌ شدن‌ به‌ اتفاقات‌ خوشایند زندگی‌ فکر کنید ویا به‌ یک‌ موزیک‌ آرام‌ بخش‌ گوش‌ کنید.
10 - خودتان‌ را دوست‌ داشته‌ باشید، اگر برای‌ خودتان‌ ارزش‌ قائل‌ باشید، هرگز دچار عصبانیت‌نمی‌شوید


 
شیوه‌های برطرف‌کردن ترس کودکان
ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: شیوه‌های برطرف‌کردن ترس کودکان
 

هنگامی که کودکان دچار ترس یا اضطراب می‌شوند، مهم است که به آنها بیاموزید که چگونه با این عواطف کنار بیایند، تا بعدها در زندگی‌شان بهتر بتوانند با چنین احساساتی مواجه شوند

این نکات را در مواجهه با ترس یا اضطراب کودکان رعایت کنید:

 درک کنید که ترس کودک‌ احساسی واقعی و موجه، و نیز سالم و به عبارت دیگر سودمند است.

 طوری رفتار نکنید که گویی که ترسیدن کودک غلط یا ابلهانه است. در عوض به کودک‌تان کمک کنید که بر ترس غلبه کند.

 کودک‌تان را ترغیب نکنید که از چیزی که می‌ترسد، اجتناب کند، در عوض به آرامی به کودک‌تان کمک کنید تا با ترس‌هایش‌ کنار بیاید، و به او امکان دهید تا به تدریج با چیزی که او را می‌ترساند، روبرو شود.

 شیوه‌هایی را به کودک‌تان بیاموزید تا شجاعت و اعتماد به نفسش را تقویت کند.

 به کودک‌تان فنون آرامش‌‌بخشی را بیاموزید تا در هنگامی که ترسیده‌ است، آنها را به کار ببندد. کودک‌تان را وادارید که جایی آرامش‌بخش و شاد را به تصور درآورد.


 
روابط اجتماعی قوی
ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: روابط اجتماعی قوی

فکرش را بکن دانشجو باشی, شاغل باشی, برای خودت یه فعالیت‌های اجتماعی کوچک هم داشته‌باشی, بعد باز هم بابات تقی که به توقی میخورد و یک آدم سروزبون‌دار که می‌بیند بگوید:
نگاه کن چه روابط اجتماعی قوی‌ای داره, آدم باید روابط اجتماعیش این‌جوری قوی باشه تا کارش رو پیش ببره. حالا هی من می‌گم پدر من شما بیرون خونه نیستین, نمی‌بینین رفتار من رو که, من خیلی خوب با مردم ارتباط برقرار می‌کنم, اگر الان برم سر یه کلاس یا حتی توی اتوبوس بشینم ایکی ثانیه می‌تونم با کسی که کنار دستم نشسته دوست بشم و سر حرف رو باز کنم. تا حالا هم نشده مشکلی داشته‌باشم, ولی روم نشه که سوال بپرسم یا بترسم با کسی حرف بزنم, اما چه فایده مرغ بابا یه پا داره که من روابط اجتماعیم ضعیفه!
خلاصه من در صدد فرصت بودم که به بابای عزیز ثابت کنم اونطوری که فکر می‌کنه نیستم, ازبس هم که مردم رو مثال زده حساس شدم به رفتار دیگران, از طرفی درس‌های روانشناسی هم کنجکاوترم کرده نسبت به رفتار مردم. یه روز از دانشگاه می‌آمدم و بنابر سفارش استاد روانشناسی عمومی ترم اول لبخند ملیحی برلب داشتم و سعی می‌کردم اصلاً نگران نباشم که به قطار می‌رسم یا نه(که البته بودم!)
. به محض رسیدن به سکوی مترو متوجه شدم که به واگن اول ویژه بانوان محترم! نمی‌رسم و به همون واگن‌های وسطی رضایت دادم, که اگر می‌ماندم باید سه ربع منتظر قطار بعدی تهران می‌شدم. خلاصه به توفیق اجباری وارد واگنی شدم که عدالت اجتماعی در آن رعایت شده و از هر دو جنس (بانو و آقای محترم) در آن پیدا می‌شد! همان ابتدای واگن به خانمی که در سمت راست جلوس کرده‌بود ملحق شدم. قطار خلوت بود و سمت دیگر ما با چهار صندلی هم فقط یک دخترخانم نوجوان(جای خواهری) نشسته‌بود.
بلافاصله بعد از نشستن من پسر جوانی(جای برادری!) وارد قطار شد, در بسته شد و قطار به راه افتاد. پسر بعد از کمی مکث کنار در, وارد راهرو قطار شد و نگاهی به جای خالی کرد و نشست.
من هم که برحسب موارد ذکرشده کنجکاو شده‌بودم, با همون لبخند ملیح به بیرون نگاه می‌کردم و هر از گاهی هم به خانم روبرویی و صدالبته گاهی هم به زوج جوان طرف دیگر(همان جای خواهر و برادر) نظر می‌انداختم. هنوز 5 دقیقه از حرکت قطار نگذشته‌بود که متوجه تغییر حالت نشستن عزیزان طرف دیگر شدم که اندکی به جلو خم شده‌بودند و صحبت می‌کردند! چرا دروغ, تمام سعی‌ام را کردم که از گشادشدن چشمهایم جلوگیری کنم. در عرض 5 دقیقه, من هنوز در صندلی‌ام جانیافتاده بودم و تازه فرصت کرده‌بودم اولین لبخندم را تحویل خانم روبرویی بدهم! دیگر هردقیقه متوجه آنها می‌شدم, اینقدر که فراموش کردم میخواستم با خانم روبرویی حرف بزنم و زود دوست بشوم و به پدر عزیز مطالبی را ثابت کنم. 5 دقیقه دوم میزان صحبت‌ها از لب‌زدن و جملات کوتاه درآمد و جملات کمی طولانی‌تر شد. من که سعی می‌کردم تابلو نباشم و بدجور نگاه نکنم هر از گاهی به در و دیوار نگاهی می‌کردم و دوباره روی سوژه‌های عزیز یا به قول روان‌شناسان روی کیس‌های مورد نظر برمی‌گشتم.
5 دقیقه سوم بالاخر متوجه لبخند ملیح دختر خانم شدم که ناگهان قطار ایستاد و هم من و هم سوژه‌های عزیز خودمان را جمع کردیم. ایستگاه وردآورد بود, بله هنوز برای ادامه مذاکرات 15 دقیقه وقت تا تهران باقی بود. قطار به راه افتاد و من سعی کردم با آنچه تا آن روز خوانده‌ام رفتار سوژه‌هایم را تحلیل کنم تا کار مفیدی از این تحقیق! نصیبم شود و از عذاب وجدان که نکند کارم فضولی باشد خلاص شوم.
در همین افکار متوجه شدم که 5 دقیقه چهارم هم گذشته و لبخندی حاکی از رضایت بر لبان آقا پسر نشسته‌است. سرم را که چرخاندم تا نگاهی به درودیوار گفته‌شده بیاندازم متوجه خانم روبرویی شدم که داشت نگاهم می‌کرد. لبخندی زدم, لبخندی زد و گفت: مردم چه زود صمیمی میشوند. گفتم: بله همین‌طوره. قبل از این که حرف دیگری بزنم دیدم که پسر بلند شد و به کنار در رفت و بعد از کمی, دخترک هم به او پیوست و در کنار در قطار 5 دقیقه باقیمانده را به ادامه مذاکرات! پرداختند.
در فکر بودم که ماشاءالله به این نسل جوان, چه توانایی‌هایی دارند! این پسر حداقل دو سه سال از من کوچک‌تر است ولی ببین چه روابط اجتماعی قوی‌ای دارد! دختر که دیگر هیچ خیلی جوان بود, گفتم که نوجوان بود. به نظرم آمد که این حرفها را قبلاً شنیدم.
بله, همان حرفهای پدر عزیز بود: یادبگیر نصف توئه, ببین چه روابط اجتماعی‌ای داره! خب حق با بابای محترم بود دیگه, من کجا, نسل جدید کجا! ایستگاه تهران بود و من روی صندلی تا جایی‌که چشمم می‌دید دختر و پسر رو دنبال کردم. به برادرم فکر کردم. بیچاره بخاطر روابط اجتماعی ضعیفش! همیشه مادرم برایش به خواستگاری می‌رفت و کلی طول کشید تا ازدواج کرد.
این 5 دقیقه‌های این دختر و پسر من رو به یاد ماجرایی انداخت که دکتر انوشه در یکی از همایش‌های آسیب‌شناسی روابط دختر و پسر تعریف می‌کرد. ماجرای مرد خبیثی که روزی در کوچه‌ای راه می‌رفت و فکر می‌کرد که من هر گناه و خباثتی که وجود دارد, انجام داده‌ام. این شیطان چه کار کرده که من نکرده‌باشم؟ که پیرمردی آرام آرام جلو آمد و با صدایی لرزان گفت: پسرم با من کاری داشتی؟ - شما؟ - من شیطانم, گویا نام مرا می‌بردی.
- بله, میخواهم بدانم تو چه کرده‌ای که اینقدر به بدی مشهوری. من هر فعل بدی که به ذهن برسد انجام داده‌ام و مطمئنم که صدبار از تو بدترم. کاری هست که تو کرده‌باشی و من نکرده‌باشم؟ - نمیدونم پسرم, میخواهی یک مسابقه با هم بدهیم تا ببینیم که من چه کار می‌توانم بکنم و تو چه کار؟ - موافقم. - پس وعده ما یک ماه دیگر, همین جا. مرد خبیث می‌رود و در این یک ماه از هیچ قتل و جنایت و تجاوز و خباثتی دریغ نمی‌کند. دزدی می‌کند و به حق دیگران تجاوز می‌کند و با استفاده از سیاست‌های پلید, ملت‌های مختلف را به جان هم می‌اندازد و جنگ درست می‌کند. و خلاصه هر عمل ناشایست و هر فعل کثیفی از او سرمی‌زند.
بعد از یک ماه به کوچه محل قرار باز می‌گردد. پیرمرد یا همان شیطان خودمان آرام آرام می‌آید. مرد می‌پرسد: خب پیرمرد چه کردی؟ شیطان با صدایی لرزان می‌گوید: پسرم اول تو بگو چکار کردی؟ و مرد شروع می‌کند به تعریف آنچه از بدی و کثیفی در این یک ماه کرده‌. - خب, می‌بینی که من از هیچ خباثتی کم نگذاشته‌ام. حالا تو بگو چکار کردی؟ - پسرم من وقتی با تو خداحافظی کردم و رفتم, تو همین کوچه دیدم پسر جوانی داره رد می‌شه و از طرف دیگه کوچه دختر جوانی داره میاد. به دل پسر انداختم که سرش رو بلند کنه و به دختر نگاه کنه.
خلاصه 5 روز اول سعی کردم این پسر به آن دختر فکر کنه و طی این 5 روز پسر توی کوچه دنبال دختر راه می‌افتاد, ولی دختر حاضر نمی‌شد باهاش حرف بزنه. 5 روز دوم روی دختر کار کردم تا حاضر شد بالاخره لبخندی به پسر بزنه. با لبخند دختر, پسر امیدوار شد و من هم روی او کار کردم تا یک نامه فدایت شوم برای دختر بنویسد. این هم از 5 روز سوم. 5 روز بعدی صرف این شد که دختر رضایت بدهد تا جواب نامه پسر را بدهد و با او حرف بزند. تا اینجا شد 20 روز. - خب, ادامه بده. - عجله نکن پسرم.
5 روز بعد پسر را آماده کردم که به دختر پیشنهاد بدهد و در این مدت پسر با دختر بیرون می‌رفت و مدام اصرار می‌کرد که دختر به خانه‌شان برود ولی هر چه پسر اصرار می‌کرد که من دوستت دارم, بیا کسی خانه نیست و مساله‌ای ندارد, دختر نمی‌پذیرفت. 5 روز آخر من به کمک پسر رفتم و روی دختر کار کردم تا بالاخره به تقاضای پسر جواب مثبت داد و به خانه او رفت. - همین! من این همه جنایت و تجاوز کردم و تو فقط همین یه کار رو کردی؟!
- تو متوجه نیستی پسرم. از همین اقدام من حرامزاده‌ای به وجود میاد که تموم آنچه تو کردی را انجام خواهدداد! می‌دانید, من فکر می‌کنم اون دختر اصلاً روابط اجتماعی قوی نداشت که شیطان بینوا را 30 روز به زحمت انداخت! شایدم روابط اجتماعی پسر ضعیف بوده! اصلاً به من چه مربوط. من باید روی روابط اجتماعی خودم کار کنم! تا بابا اینقدر سرزنشم نکند...

در آخر لطفا نظربدهید   روابط اجتماعی قوی


 
اشتباهات بازاریابی
ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: اشتباهات بازاریابی

مطلبی که می نویسم، تحت تاثیر مطالب دروس بازاریابی و به صورت Case Study وار بر روی یک اتفاق تجاری در کشورمون، یعنی رفع انحصار اپراتور موبایل دولتی بر بازار تلفن همراه، نوشته شده. لطفا اگر نظری داشتید، حتما من رو هم مطلع بفرمایید. درعلم بازاریابی، رفتار شرکت ها در زمان انحصار کامل از لحاظ مدیریت بازاریابی، به بازاریابی تضعیفی تعبیر میشه. در واقع انحصار برای کالایی که مردم به اون نیاز شدید دارند موجب تقاضای سرریز شده میشه و ارایه دهنده کالا برای از دست ندادن سهم سود بیشتر باید تلاش کنه نه سهم بازار بیشتر (چون سهم بازار رو کاملا در اختیار داره) در حالیکه مخابرات ایران با ثبت نام های میلیونی در پایان هر سال (که بیشتر به نظر میرسه به صورت یک ابزار سیاست های پولی برای مهار تورم انتهای سال در اختیار دولت بود تا به صورت یک استراتژی بازاریابی) فقط خیل مشتریان ناراضی خود را انبوه تر می نمود. این حرکت فرصت رو در اختیار شرکتی قرار می داد که بتونه برند و محصول جدیدی رو به مشتریان معرفی کنه. که البته این شرکت تالیا بود و اونها هم با اشتباه ترین حرکت ها بازار رو دو دستی تقدیم نفر سوم یعنی ایرانسل کردند! به هر صورت، در بررسی های من، مخابرات با 4 گونه تقاضا مواجه بود که در برابر هر 4 تقاضا سیاست های غلطی رو در پیش گرفت: تقاضاهای منفی، صفر، پنهان و سر ریز شده. در برابر تقاضای منفی (مثلا مقاومت مردم در برابر تکنولوژی، مانند پدری که معتقد هست موبایل برای فرزندانش مخرب است، یا کسانی که معتقدند موبایل برای سلامتی زیانبار است) به عنوان یک واحد بازاریابی ما شاهد هیچ فعالیتی از سوی مخابرات نبودیم. مثلا تبلیغاتی از این دست که موبایل یک ابزار تکنولوژیک است که با آموزش صحیح می تواند برای نوجوانان و جوانان مفید باشد یا اینکه مزایای موبایل در برابر مضرات پزشکی که دارد (و البته که دارد!) افزون تر است و غیره. برای مثال در کشور های اروپایی با اختراع دستگاه های مایکرو ویو شاهد مقاومت مردم در برابر این تکنولوژی بودیم، ولی با تبلیغات مناسب و حتی معرفی یک نام جدید برای همان محصول (مایکرو فر) این محصول جا افتاد. هنوز در ایران مردم فکر می کنند که غذای گرم شده در ماکروویو سرطان زا است! در حالیکه نشط اشعه از بدنه این دستگاه هست که می تواند خطر ساز باشد و شرکت های سازنده این کالا با تبلیغ صحیح در رسانه ها، عمده مشتریان خود را متقاعد کردند که این مشکل را مرتفع شده است. ولی با گذار از مراحل تقاضای منفی و صفر (بدون دخالت استراتژیک مخابرات و به صورت طبیعی)، به مرحله ای رسیدیم که مردم به تقاضای پنهان خود واقف شدند و به شدت این کالا خریدار پیدا کرد (حدود 11-12 سال پیش) و زمینه برای پرورش ایده ها و تحقیقات در مخابرات فراهم شد، که باز هم ناکار آمدی مخابرات را درمرکز تحقیقات مخابرات شاهد بودیم (پروژه های فراوان با بودجه های سنگین مثل TMN و غیره چه خروجیی داشتند؟) نهایتا بازار در وضعیتی بد، با حداکثر نارضایتی مشتریان، به حالت تقاضای سر ریز شده رسید. در این زمان وظیفه مخابرات بالا بردن قیمت ها و تعرفه ها (بازاریابی معکوس)، و ایجاد بازار های موازی با برند ها و محصولات مشابه بود. ولی مخابرات با عدم پیشبرد این استراتژی به تشکیل بازار سیاه کمک کرد. تعرفه ها هم ارزان و کیفیت غیر قابل تحمل بود. این دقیقا بدترین کاری بود که میشد انجام داد. در واقع مخابرات وظیفه گران کردن را به بازار غیر رسمی و سیاه سپرد تا هم مشتریان گران بخرند و هم گیر خودش چیزی نیاید


 
موجود افسانه ای تخت جمشید
ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: موجود افسانه ای تخت جمشید

هما by Varahran.


به گزارش سایت گارنا: به تازگی موجودی (عکس بالا) در سواحل آمریکا پیدا کردند که دانشمندان را بسیار متعجب کرده.و آن ها هنوز پی تحقیقاتی بروی این جانور عجیب و قریب اند.اگر کمی به این جانور دقت کنید میبینید که این جانور شباهت زیادی به سر ستون تخت جمشید دارد.احتمال می رود در آن زمان در خلیج همیشه فارس این موجود زندگی میکرده که پس از مرور زمان نسلش منقرض شده.از دندان های این موجود عجیب و قریب معلوم است که او هم میتواند یکی از سلطان های بزرگ دریا باشد ولی اندازه ی او بسیار کوچک تر از نهنگ و یا کوسه است.البته شاید به حد نهایی رشد نرسیده باشد و عکس مربوط به نوزاد حیوان باشد و این فرضیه را میسازد که در حد نهایی رشد شاید خیلی بزرگتر از نهنگ باشد!!!!!
این موجود به احتمال 99% در آب های خلیج فارس هم زندگی میکرده و حتما هم حیوانی درنده و قوی بوده.زیرا هخامنشیان در سنگ تراشی های خود همیشه نماد قدرت را کشیده اند مثل:شیر،حیوان خیالی ای که از هر موجود قوی ای برداشت کرده اند ،حال هم این موجود البته در نظر داشته باشید تمامی نظرات فرضی می باشد ، ظاهرا موجو نوزاد می باشد و یا اینکه زندگی در آب او را اینگونه نشان می دهد.

ضمنا در آرم شرکت هواپیمایی ملی ایران (هما) هم دیده می شود.

آرم هواپیما ئی جمهوری اسلامی ایران


 


 
← صفحه بعد